موشک های شهاب ایران

منبع:  moshaki-nezami.blogfa.com (امیرحسام ملائی یگانه)

منابع اصلی: avia, fas, missilethreat

گردآوری تصاویر و تدوین: newcoy.persianblog.ir (کاوه)

 

-----------------------------------

-

موشک شهاب ۳

-----------------------------------

از سال 1986 گزارشهای دریافتی از ایران حاکی از برنامه توسعه و پیشرفت موشک بالستیکی میان بردی بود که نامهای مختلفی از قبیل Shahab 3،Shihab Shehob 3 و یا Zelzal برای آن برگزیده شده بود.در سال 1993 ایران و کره شمالی همکاریهای بسیار نزدیکی را در جهت برنامه توسعه و پیشرفت موشکهای سوخت مایع یک مرحله ای No-dong 1 و No-dong 2 آغاز کردند و احتمالا در همان زمان پاکستان نیز برای توسعه و پیشرفت موشکهای Ghauri1/2 خود به این برنامه ملحق شد. طراحی موشک No-dong کره شمالی بر اساس تکنولوژی ساخت موشک روسی SCUD B بنا نهاده شده بود که بعدها نیز امتیاز ساخت موشکهای SCUD B و SCUD C را نیز در اختیار کره شمالی قرار داد و آنها نیز نسخه بعدی آن را به ایران فروختند.

موشکهای No-dong و شهاب ٣ که به نظر می‌آید طراحی آنها بر اساس موشکهای SCUD مدل B و C باشد شاید تنها در مقیاس (کوچکتر یا بزرگتر بودن) تفاوت اندکی با هم داشته باشند.

گزارشهای ارسالی از ایران حاکی از آن است که ایران در حال بررسی خرید امتیاز موشک شهاب No-dong کره شمالی و مجموع 150 فروند از این موشکها می‌باشد. همچنین ایران در نظر دارد که تمامی مراحل آزمایش برد و پرتاب این نوع موشکها را در داخل خاک ایران انجام دهد،زیرا کره شمالی با شرایط سختی برای این آزمایشها از قبیل :عدم صدور مجوز برای پرواز این موشکها بر فراز خاک ژاپن از سوی این کشور و فشار وارده از سوی چند کشور جهان از جمله آمریکا به کره شمالی برای ترک سریع برنامه‌های موشکی ایران روبه رو است .

 

در سال 1997 ایران مشغول انجام آزمایش و تست هفت موتور برای توسعه ی برنامه های موشکی خود بود که این موشک شهاب ٣ نامیده میشد. منابع خبری معتقدند که کره شمالی در فاصله سالهای 1994 تا 1995 تعداد اندکی موشک احتمالا 5 تا 12 فروند No-dong به همراه 4 خودروی مخصوص حمل موشک به ایران تحویل داده است و این تحویل‌ها به علت فشار چندین کشور به کره از جمله آمریکا متوقف شد و بار دیگر از سال 1997 از سر گرفته شد. آنچه به نظر می‌رسد این است که توسعه و ظهور موشک شهاب ٣ ابتدا با مجوز صنایع هوافضای ایران ودر نهایت مجلس به انجام رسید و وظیفه آزمایش و نگهداری و عملیاتی نگاه داشتن آن به صنایع موشکی همت در تهران سپرده شد که این مرکز با در اختیار داشتن موتورهای موشک و تانکرهای سوخت ساخته شده در یک مرکز بزرگ و وسیع زیر زمینی واقع در خوجان به خوبی از انجام ماموریت محوله برآمده است.

در آوریل 1998 برنامه پرواز آزمایشی موشک بالستیکی میان برد خود را که نام Ghauri 1 یا Hatef برآن نهاده شده بود به اجرا گذاشت که به نظر می‌رسید بسیار شبیه موشکهای شهاب ٣ ایران و No-dong کره شمالی باشد که در نهایت باعث امضای توافقنامه ای مشترک برای ساخت کمپانی‌ای واحد جهت برنامه‌های موشکی میان سه کشور مزبور شد. به نظر می‌رسد که تکنولوژی ساخت موشکهای No-dong 1 و No-dong 2 از کره شمالی به ایران و پاکستان فرستاده شده است و به همین دلیل موشکهای شهاب ٣ و Ghauri 1 یا Hatef 5 بسیار به هم شبیه هستند. اولین برنامه پرواز آزمایشی موشک شهاب ٣ در ژولای 1998 انجام شد دو فروند از این نوع موشک نیز در سپتامبر 1998 به نمایش عمومی در آمد. یک منبع وابسته به منابع اسرائیلی گزارش کرد که ایران در حال ساخت و توسعه یک کلاهک هسته ای برای موشک شهاب ٣ می‌باشد ، اما این گزارشات از سوی مقامات ایرانی تائید نشده است. در سپتامبر 2000 یک موشک شهاب 3 مدل D آزمایش شد که ایرانیها عنوان کردند که از آن به عنوان نخستین وسیله پرتاب ماهواره در ایران استفاده خواهند کرد. این موضوع نشان می دهد که موتور استاندارد شهاب ٣ ابتدا یک موتور با سوخت جامد دو مرحله ای بود.

برد موشک‌های نسل جدید «شهاب ۳»، در مقایسه با سری قبلی حدود ۱۰۰ درصد ارتقا پیدا کرده و از ۱۳۰۰ کیلومتر به ۲۵۰۰ کیلومتر افزایش یافته و خطای هدف‌گیری که در نسل قبلی نسبت به برد آن ۸ در ده‌هزار بوده، در نسل جدید، به ۲ در ده‌هزار کاهش یافته است. نکته دیگر، سیستم اختصاصی ناوبری موشک‌های شهاب است که موجب شده کسانی که ادعا دارند ایران این موشک ها را از کشورهای دیگر تهیه کرده است، اما این سیستم ناوبری و الکترونیکی ساخته شده توسط متخصصان ایرانی، جای شبهه ای را باقی نگذاشته است. این سیستم علاوه بر آنکه قدرت شناسایی و اصابت به اهداف را به گونه ای بسیار دقیق در اختیار ایران قرار داده است که علاوه بر اطمینان از برخورد موشک به هدف موردنظر، در صورت خروج از مسیر تعیین شده نیز می تواند آن را تصحیح کرده و درصد اطمینان از برخورد را به نحو چشمگیری افزایش دهد. نکته دیگر در خصوص بهینه سازی استفاده از موشک های شهاب، تغییر زاویه شارژ موشک شهاب است که از این پس با زاویه صفر با سطح افق مورد استفاده قرار می گیرد. این تغییر موجب می شود تا فواصل آماده سازی شلیک موشک ها کمتر شده و قدرت متحرک سازی شلیک ها را افزایش می دهد تا شلیک هایی نامحدود در زمانهای کوتاه را شاهد باشیم.

-----------------------------------

مشخصات:

عملکرد: موشک بالستیک میان برد 

سازنده:سازمان هوا و فضای ایران

طول:16.58 متر

وزن:1780 کیلوگرم  در مدل اولیه و 2.180 کیلوگرم در مدل های بعدی 

 

قطر: 1.38 متر 

برد: 1300 کیلومتر در مدل اول و 2500 کیلومتر در مدل های بعدی 

موتور: موتور تک مرحله ای با سوخت مایع در مدل اولیه و سوخت جامد در مدل بعدی

وزن پرتاب: 17480 کیلوگرم 

کلاهک:بین 700 تا 1200 کیلوگرم

دقت: 190m CEP

-----------------------------------

----------------------------------

----------------------------------

موشکهای شهاب ۴ و ۵

-----------------------------------

پاکستان در ماه آوریل 1999 یک فروند موشک Ghauri 2 یا Hatef 6 را آزمایش کرد که یک نسخه بلندتر از موشک Ghauri 1 بود و دارای حداکثر برد معادل 2500 کیلومتر بود. ممکن است که موشک شهاب ۴ شبیه Ghauri 2 باشد.
پیشرفت و توسعه شهاب ۴ هنوز واضح و شفاف نیست، اگرچه اسرائیلیها معتقدند که این موشک تا سال 2001 وارد خدمت خواهد شد اما تا جولای 2001 هیچگونه آزمایش پروازی نداشته است. ایرانیها اعلام کرده اند که در حال طراحی یک وسیله برای پرتاب ماهواره هستند و موشک شهاب ۴ ممکن است اولین نامزد و وسیله برای برای انجام این ماموریت باشد.هرچند به جزئیات بیشتری در این باره اشاره نشده است.اما ایرانیها به خوبی به این مساله واقفند که اجرای این برنامه بدون عقد قرارداد با هیچ شرکت خارجی بسیار سخت و طاقت فرسا خواهد بود.

گزارشهای رسیده حاکی از آن است که ایران توسعه برنامه موشکی دیگری با عنوان شهاب ٤ را در دستور کار قرار داده است. این برنامه در سال 1997 شناخته شد. گزارشهای مختصری از منابع اسرائیلی حاکی از آن است که ایران در ساخت موشک شهاب ٤ از متحد قدرتمند و مخصوصش یعنی روسیه کمک گرفته است . آنها معتقدند که تکنولوژی ساخت موشک شهاب ٤ برگرفته از یک نوع موشک بالستیکی میان برد روسی به نام SS-4 Sandel یا همان R-12 که برای اولین بار در سال 1958 وارد خدمت شد . هر چند این مساله توسط ایران و روسیه کاملا مخفی نگاه داشته شده است. 

گزارشهای رسیده از داخل ایران حاکی از این است که ایرانیها در حال برنامه ریزی برای توسعه یک موشک بالستیکی با بردی معادل 4000 کیلومتر هستند که وسیله بسیار مناسبی برای پرتاب ماهواره می‌باشد و این شاید سر آغاز طراحی و ساخت شهاب ٥ یا ۶ باشد. آنچه ممکن به نظر می‌رسد این است که شهاب ٥ بر اساس موشک Taepo-dong 1 به عنوان یک وسیله پرتاب فضایی (SLV) طراحی و ساخته خواهد شد. 

برخی گزارش‌ها نشان می‌دهد که موشک «شهاب 4» بر اساس ویژگی‌های موشک «SS-4» ساخت شوروی تهیه شده است. گزارشهای دیگر حاکی است که موشک «شهاب 5» با برد بیشتر نیز وجود دارد که بر اساس ویژگی‌های موشک Tapeo Dong یا SS-4 ساخته شده است. می‌گویند این موشک تا 4 هزار کیلومتر برد دارد و بیش از یک تن مواد را می‌تواند حمل کند. ایران ممکن است دو برنامه موشکی دیگر شامل سیستم‌های دوربردتر داشته باشد که گزارش‌های متعددی در خصوص حداکثر برد آن مطرح است بردهایی که این گزارش‌ها ذکر کرده‌اند، عبارتند از 3650 کیلومتر،‏ 4500 تا 5000 کیلومتر‏، 6250 کیلومتر و ده‌هزار کیلومتر.

به نظر می‌رسد که ایران موفق به دستیابی به جزییات فناوری و طراحی موشک روسی SS-4 شده است. موشک SS-4 که به موشک R-12 یا Sandal نیز معروف است، یک موشک روسی قدیمی با سوخت مایع است که برای اولین بار در سال 1959 به خدمت گرفته شد و احتمالاً به عنوان اجرای بخشی از پیمان IRBM نابود شده است. این موشک بسیار بزرگ است و فناوری آن به اوایل دهه 1950 مربوط می‌شود، البته بین سال‌های 1959 و 1980 دوبار نوسازی شده است. خطای این موشک 2 تا 4 کیلومتر و حداکثر برد آن دو هزار کیلومتر است و معنایش این است که فقط با یک کلاهک اتمی یا یک سلاح بیولوژیکی نزدیک به مرگباری سلاح‌های هسته‌ای کارایی دارد. در عین حال فناوری کلی موشک SS-4 نسبتا ساده و نزدیک به 1400 کیلوگرم وزن دارد. 

گزارش‌های فزاینده‌ای وجود دارد که نشان می‌دهد ایران ممکن است از تکنولوژی‏های روسی برای توسعه موشک‌های دوربرد خودش که با بردهای 2000 تا 6250 کیلومتر استفاده کند. منابع اطلاعاتی اسرائیل و آمریکا گزارش داده‌اند که ایران در حال توسعهء موشک‌ «شهاب 4» با برد ۳000 کیلومتر است و می‌تواند تا حدود 2000 پوند مواد حمل کند و خطای آن حدود 2400 متر است. برخی از برآوردها نشان می‌دهد که سیستم این موشک سال 2004 تا 2005 عملیاتی خواهد شد. معاون وزارت خارجه در امور خاور نزدیک در 28 جولای 1998 گواهی داد که آمریکا برآورد می‌کند این سیستم هنوز جهت تقویت موتورها و سیستم هدایتی خود نیاز به کمک خارجی بیشتری دارد. 

 

  برد موشک شهاب ۳

نگاهی عمیق به گربه های ایرانی

جنگنده‏های F-14A، به دو سامانهء بسیار پرقدرت برای رهگیری مجهز شده

بودند؛ یکی از اینها رادار بسیار پرقدرت با قدرت شناسایی حدود 240 کیلومتر و برد رهگیری دقیق 160 کیلومتر؛ دیگر سامانه، سیستم حساس به حرارت یا گازهای داغ خروجی از موتور میباشد، که متاسفانه در نمونه‏های فروخته شده به ایران قرار بود با نمونهء بهتری جایگزین گردند که به دلیل وقوع انقلاب، هیچ سامانهء رهگیری مادون قرمزی بر روی تامکتهای ایران نصب نگردید. مشابه سامانهء حساس به حرارت، سالها بعد، و با قدرت ضعیفتر، بر روی میگهای29 و 31 اتحاد شوروی به کار گرفته شد.

 

تامکتهای ایران به هنگام تولید در کارخانهء گرومن

 

 

 

تصویر بالا به شماره 160299 اولین تامکتی بود که برای ایران ساخته شد. در اینجا این هواپیما در حال خروج از کارخانه در Calverton در سال ۱۹۷۵ دیده می‏شود. نکته جالب در این تصویر سیستم جستجوگر IR موسوم به AN/ALR-23  در قسمت دماغه هواپیما است که از طرف شرکت Northrop ساخته شده و به ایران پیشنهاد گشت. کارشناسان نیروی هوایی شاهنشاهی ایران اما این پیشنهاد را رد کردند و به جای آن سیستم ویدیویی بسیار پیشرفته‏تر NAXX-1 را انتخاب نمودند؛ اما از آنجا که تکمیل و ساخت کامل این سیستم در سال ۱۹۸۱ میلادی میسر شد, این سیستم هیچگاه به ایران تحویل داده نشد .

 


تصویری دیگری از مراسم تحویل اولین تامکت به نیروی هوایی شاهنشاهی ایران (20 بهمن ۱۳۵۴) 

 

 


حسگر IRST یا Infra-Red Search and Track
در طول مدت تولید F-14A، به دلیل کیفیت بالای طراحی و قطعات به کارفته، تغییراتی بسیار جزئی روی خط تولید آن انجام گرفت؛ تغییراتی که بعدها، بر روی هواپیماهای تولید قبل نیز اعمال شدند. یکی از این تغییرات که به سال 1972 بر روی F-14A اعمال شد، نصب حسگرهای مادون قرمز AN/ALR-23 در زیر دماغهء آنها بود. این حسگر را میشد به رادار بسیار پرقدرت AN/AWG-9 ساخت هیوز وابسته نمود یا اینکه به طور مستقل به منظور کاوش دقیق مناطقی که در آن هنگام به وسیلهء رادار کاوش نمیشدند، به کار برد.

تصاویری از حسگر IRST (نصب شده در زیر دماغهء F-14A)

یکی از برترین رهگیریهایی که میتواند پاشنهء آشیل جنگنده - بمب افکنهای استیلت (رادارگریز) نظیر F-117 یا F/A-22 باشد، استفادهء جنگندهء رهگیر از سیستم IRST است. به وسیلهء این سامانهء رهگیری، جنگندهء استیلت، قادر به دانستن اینکه در حال رهگیری است نمیشود، سپس جنگندهء رهگیری کننده، میتواند با موشکهای یکپارچه شده با این سیستم، اقدام به شلیک موشک گرمایاب و سرنگونی جنگندهء رادار گریز دشمن نماید.

IRST چه زمان به کار می‏رود؟سیستم جستجو و ردگیری مادون قرمز بسیار پیشرفتهء IRST، به ویژه برای کشف موشکهای دوربرد کروز یا زمین به زمین مجهز به موتور راکتی، و هدفهای با پسسوز روشن و ارتفاع بالا (نظیر میگهای25 و 31 و هواپیماهای جاسوسی SR-71)، یا در مواقعی که به کارگیری رادار از نظر تاکتیکی، غیرعقلانی باشد و باعث شناسایی F-14 توسط دشمن گردد، یا به دلیل وجود اقدامات الکترونیکی (ECM) سنگین، ناممکن گردد، بسیار مفید است.

ردگیری زاویه
ای با IRST، بسیار بسیار دقیقتر از رادار انجام میشود، این موضوع، بارها در طول جنگ و تمرینات مختلف نیروی دریایی ایالات متحده ثابت شده است. با استفاده از این سامانه، ارتفاع هدف نسبت به تامکت، سمت هدف نسبت به تامکت و سرعت نزدیک شدن هدف به تامکت را بسیار بهتر و دقیق‏تر از رادار میتوان بدست آورد.

دقت فوق العادهء سیستم
IRST تعبیه شده در F-14A، آن قدر بالاست که امکان شلیک موشکهایی نظیر AIM-9P2 یا R550 را فراهم میآورد. (بنا بر برخی گزارشات، تامکتهای ایران، قادر به شلیک موشکهای ماترا R550 و ویمپل R-73 میباشند)


کابین خلبان در F-14A



 

 

کابین RIO در F-14D 

 


کابین RIO در F-14A


(واقعن آموزش و کسب مهارت کار با این همه آلات سیستم کامپیوتری، بسیار دشوار و زمان بر است) 



TCS: مجموعهء دوربین تلویزیونی بسیار پیشرفته (Television Camera Set)
این مجموعه، یک دوربین تلویزیونی بسیار پیشرفته و دقیق به کار رفته در F-14 میباشد. واحد TCS یک سنجشگر پیشرفتهء الکترواپتیکالی و در واقع تلکسوپی بسیار دوربرد برای خلبان تامکت است که وی را قادر میسازد تا یک هدف پرندهء دشمن (به ویژه هواپیماهای رادارگریز نظیر F-117 یا F/A-22) را به طور زود هنگام و به صورت چشمی، یافته و شناسایی نماید.

این سیستم از طریق یک سیستم تلویزیونی مداربستهء یکپارچه شده، عمل مینماید. در مجموعهء TCS، دو دوربین پرقدرت جداگانه برای دو حالت مختلف، مورد استفاده قرار میگیرد: دوربین زاویه باز (Wide Angle) برای کسب هدف هوایی، و دوربین بزرگنمایی (Close Up) برای شناسایی دقیق هدف.

عدسی مجموعهء TCS

مجموعهء TCS به طور معمول وابسته به رادار پرقدرت AWG-9 بوده و با آن هماهنگ است؛ یعنی هر دو در هر زمان به یک سو متوجه میشوند و به طور خودکار روی نخستین هدف هوایی کسب شده، قفل میکند. افسر رهگیری کابین عقب (RIO)، همچنین میتواند به طور دستی، کنترل واحد را در حالت شناسایی هدف در اختیار بگیرد و سمت توجه عدسیهای را با یک جویاستیک، تغییر دهد و تصویر بدست آمده توسط TCS را میتواند روی صفحهء رادار مشاهده نماید.

 

جوی استیک افسر رادار در این تصویر به خوبی مشخص است

 

 

رادارهای AWG-9 و APG-71

سامانه‏های AN/AWG-9 و AN/APG-71، رادارهایی چندحالته محسوب می‏شوند که توسط کارخانجات هواپیماسازی هیوز (Hughes Aircraft) جهت شکاری - رهگیرهای اف14 نیروی دریایی ایالات متحده و همچنین نیروی هوایی شاهنشاهی ایران طراحی و ساخته شدند.

 

این رادارها، در فرکانس X (حدود 7 تا 12.5 گیگاهرتز) کار می‎کردند و از نوع پالس - داپلر بودند. این رادارها به نحوی طراحی شده بودند که قادر باشند تا 24 تهدید هوایی را در فواصل بسیار دور تشخیص داده و ثبت نمایند؛ سپس حداکثر بر روی 6 هدف قفل کرده و در یک زمان، وضعیت پروازی تمامی اهداف را زیرنظر داشته باشند. (Track While Scan)

 

دو موشک AIM-54A Phoenix و AIM-7E-4 Sparrow (سلاح‏های اصلی جنگندهء F-14A)

 

این عملیات، تنها به وسیلهء موشکهای قابل انجام بود که درونشان یک جستجوگر فعال نصب گردیده شده بود. (نظیر موشک اسپارو)؛ بنابراین کارکرد رادار جهت استفاده از موشکهای بسیار دوربرد و گران‏قیمت فونیکس، بهینه‏سازی شده بود. این عملکرد ویژه، منحصرن جهت سرنگونی بمب‏افکن‎های سنگین توسط تامکت تعبیه گردیده بود. هرچند این کارکرد تامکت، هیچگاه جامهء عمل به خود نگرفت و این جنگنده تنها به خدمت نیروی دریایی ایالات متحده درآمد. تامکت به ندرت بیش از یک یا دو موشک فونیکس را بارگذاری کرد، هرچند در صورت لزوم قادر به بارگذاری کامل موشکهای فونیکس بود.

 

هر دو سیستم رادار AWG-9 و APG-71 توسط کارخانجات هواپیماسازی هیوز طراحی و ساخته شدند، این کمپانی، امروزه تحت مالکیت شرکت Raytheon درآمده است.

 

نمایشگر تاکتیکی TID جنگندهء F-14A در کابین RIO 

Tactical Information Display

 

AN/AWG-9

سامانهء AWG-9 در اواخر دههء 1960 جهت نصب بر روی شکاری F-111B طراحی و ساخته گردید، اما با لغو پرژوهء ساخت F-111B توسط نیروی دریایی، این سامانه به جنگندهء F-14A منتقل گردید. این سیستم رادار، به یک فرستندهء بسیار پرقدرت مجهز است تا تاکنون در هیچ جنگنده‏ای نصب نشده است، و بدین جهت تامکت قادر می‎شود به راحتی اهداف پرنده را فاصلهء 100 مایلی (160 کیلومتری) تشخیص دهد. پردازشگر آنالوگ بسیار پیشرفتهء AWG-9، تأثیرات داپلر منعکس شده را تحلیل کرده تا بتواند شتاب و جهت حرکت هدف مورد نظر را به طور دقیق تشخیص دهد. این قابلیت فوق‏العاده، به تامکت امکان می‏دهد تا اهداف ثابت روی زمین یا اهداف نزدیک سطح دریا که به واسطهء نزدیک بودن به سطح دریا، شناسایی آنها با اغتشاش همراه است، و همچنین اهداف بسیار کوچک یا اهداف پرندهء بسیار کم‏ارتفاع را به طور دقیق شناسایی نماید.

 

برد اصلی انجام دهندهء پردازشگر اطلاعات مجهز به پردازندهء Intel 8080 در رادار AWG-9 

 

سیستم رهگیری به هنگام جستجو (Track While Scan)، چگونه کار می‎کند؟

قابلیت رهگیری به هنگام جستجوی تعبیه شده در AWG-9، به وسیلهء پردازشگر 8 بیتی Intel 8080 فراهم می‏‎گردد. این پردازشگر، به نحوی طراحی شده است تا کدهای برنامه‏ریزی شدهء اسمبلی 8 بیتی را اجرا نماید.

 

به طور معمول، یک جنگندهء شکاری، اهداف خود را به هنگام کارکرد رادار در حالت پالس (Pulse mode) پیدا می‎کند و یک نمود گرافیکی از هدف یافت شده را بر روی صفحهء رادار آشکار می‎سازد. سپس خلبان جنگنده، کلید وضعیت کارکرد رادار را به حالت کنترل آتش رادار (fire-control radar)، تغییر وضعیت می‏‎دهد که اساس کار آن بر پایهء پیوستگی امواج دریافتی توسط رادار می‎باشد. (continuous-wave radar) این امر به رادار امکان شلیک موشکهای نیمه‏فعال راداری نظیر اسپارو را می‏دهد. نقص عمدهء این روش آن است که جنگندهء شلیک کنندهء موشک، هم‏زمان تنها به یک هدف می‏تواند شلیک نماید؛ ضمن اینکه جنگندهء مقابل که در مسیر موشک قفل شده قرار گرفته است، از طریق سیستم گیرندهء اخطار راداری (radar warning receiver) از خطر آگاه می‎شود.

 

روش رهگیری به هنگام جستجو (TWS) از یک ریزپردازنده (Intel 8080) جهت محاسبهء اطلاعات کسب شده به هنگام جستجوی هدف در حال پالس بهره می‏برد. موشک AIM-54 از این اطلاعات پردازش شده استفاده می‏کند و به هنگامی که هدف مورد نظر، در محدودهء هدف‏یابی فعال رادار درونی موشک فونیکس قرار می‏گیرد، موشک از سیستم ردگیری رادار درونی خود بهره‎مند می‎شود؛ در ضمن اینکه این اتفاقات رخ می‎دهند، رادار AWG-9 به عمل جستجوی سایر اهداف ادامه می‎دهد. هنگامی که خلبان هواپیمای هدف، از خطر حمله آگاه می‎شود، از حضور و موقعیت مکانی جنگندهء شلیک کننده که اف14 می‏‎باشد، هیچگاه آگاه نمی‏‎شود.

 

 

کاربران رادار AWG-9

کمپانی هیوز، تا قبل از سال 1978، تعداد زیادی از رادار AWG-9 را به همراه قطعات یدکی کافی جهت نگهداری 600 جنگندهء F-14A/B نیروی دریایی ایالات متحده و 78 فروند جنگندهء نیروی هوایی شاهنشاهی ایران آماده و تحویل نمود. تمامی سیستم‏های تحویل شدهء مربوط به شکاری تامکت در نیروی دریایی ایالات متحده، از خدمت خارج شده‏اند؛ وضعیت سیستم‏های موجود در ایران نیز نامعلوم است، اما اعتقاد بر این است که تعداد انگشت‎شماری از تامکتهای ایران هنوز در خدمت قرار دارند.

 

 

AN/APG-71

سامانهء APG-71، نمونه‏ای بهسازی شده از رادار AWG-9 در دههء 1980 می‏باشد که جهت نصب بر روی جنگنده‎های F-14D طراحی و ساخته شده است. این رادار، از تکنولوژی و برخی از قطعات عمومی طراحی شده جهت رادار APG-70 که در جنگندهء F-15E به کار گرفته شده است، بهره می‎برد. این رادار، به واسطهء بهره‏گیری از تکنولوژی دیجیتال، دارای سرعت پردازش بسیار بهتری می‏باشد، تغییر حالت کاری راداری بسیار انعطاف‏پذیر است، پارازیت و اغتشاش را به خوبی رد می‏کند، و برد کشف بیشتر نیز دارد.

 

سیستم رادار APG-71 دارای ویژگی حداقل پرتوافکنی جانبی می‎باشد. کاهش پرتوهای ساطع شدهء جانبی به وسیلهء یک کانال محفاظتی تعبیه شده و همچنین سیستم جستجوی زاویه‎‏ای تک‏پالس، همگی باعث شده‏اند رادار در برابر پخش پارازیت و اغتشاشات الکترونیکی دشمن بسیار مقاوم باشد.

 

سیستم رادار APG-71 دارای بردی فوق‏العاده برابر 460 مایل (740 کیلومتر) می‏باشد، اما با توجه به محدودیت ساخت اندازهء آنتن، این برد تنها به 230 مایل (370 کیلومتر) محدود گشته است. استفاده از داده‏های شبکه‏‎ای (datalinked data) اجازه می‏دهد دو یا چند جنگندهء F-14D از حداکثر برد کشف و شناسایی خود بهره بگیرند.

 

پیش از بازنشستگی جنگنده‏‎های اف-14، کمپانی هیوز تعداد کافی از رادار APG-71 را به همراه قطعات یدکی آن جهت نگهداری تعداد 55 فروند جنگندهء F-14D تحویل نیروی دریایی ایالات متحده داده بود. جنگندهء اف-14 تامکت، علارغم دارا بودن قوی‏ترین رادار تاریخ جنگنده‏های جهان، به تاریخ 22 سپتامبر 2006 از خدمت در نیروی دریایی ایالات متحده خارج شد و آخرین پرواز تامکت، به تاریخ 4 اکتبر سال 2006 انجام گرفت. آخرین یگان به کار گیرندهء تامکتها در نیروی دریایی ایالات متحده، اسکادران VF-31 بود.

خاطرات شهید عباس بابایی:


شهید بابایی در سال 1329، در قزوین دیده به جهان گشود. دوره ابتدایی و متوسطه را در همان شهر طی نمود و در سال 1348، به دانشکده خلبانی نیروی هوایی راه یافت و پس از گذرانیدن دوره آموزش مقدماتی برای تکمیل دوره به آمریکا اعزام شد.
با ورود هواپیماهای پیشرفته اف ـ 14 به نیروی هوایی ، بابایی که جزو خلبانهای تیزهوش و ماهر در پرواز با هواپیمای جنگی اف ـ 5 بود، به همراه تنی چند از خلبانان برای پرواز با هواپیمای اف ـ 14 انتخاب و به پایگاه هوایی اصفهان منتقل شد.
با اوجگیری مبارزات مردم علیه نظام ستمشاهی، بابایی به عنوان یکی از پرسنل انقلابی، در جمع دیگر افراد متعهد ارتش وارد میان مبارزه شد.
پس از پیروزی انقلاب، وی گذشته از انجام وظایف روزمره، سرپرست انجمن اسلامی پایگاه نیز شد. شهید بابایی با دارا بودن تعهد، ایمان، تخصص و مدیریت اسلامی چنان درخشید که شایستگی فرماندهی وی محرز و در تاریخ 7/5/1360 فرمانده پایگاه شد.
شهید بابایی، با کفایت، لیاقت و تعهد بی پایانی که در زمان تصدی فرماندهی پایگاه اصفهان از خود نشان داد؛ در تاریخ 9/9/62 با ارتقاء به درجه سرهنگی به سمت معاون عملیات نیروی هوایی ارتش منصوب و به تهران منتقل گردید. او با روحیه شهادت طلبی به همراه شجاعت و ایثاری که در طول سالهای دفاع مقدس به نمایش گذاشت، صفحات نوین و زرینی برتاریخ نیروی هوایی ارتش افزود و با بیش از 3000ساعت پرواز با انواع هواپیماهای جنگنده، قسمت اعظم عمر خویش را در پروازهای عملیاتی و یا قرارگاه ها و جبهه های جنگ در غرب و جنوب کشور سپری کرد و چهره آشنای «بسیجیان» و یار وفادار فرماندهای قرارگاه های عملیاتی شناخته شد و تنها از سال 1364 تا هنگام شهادت، بیش از 60 مأموریت جنگی را با موفقیت کامل به انجام رسانید.
شهید سرلشگر بابائی به علت لیاقت و رشادتهایش در تاریخ
8/2/66 به درجه سرتیپی مفتخر شد و در پانزدهم مرداد همان سال در حالی که به درخواستهای پی در پی دوستان و نزدیکانش مبنی بر شرکت در مراسم حج آن سال پاسخ نه را داده بود، در روز عید قربان در یک عملیات برون مرزی، به شهادت رسید. از نزدیکان شهید نقل شده که وی چند روز قبل از شهادت در پاسخ پافشاریهای بیش از حد دوستان جهت عزیمت به مراسم حج گفته بود: تا عید قربان خودم را به شما می رسانم.
وی هنگام شهادت 37 سال داشت و اسوه ای بود که از کودکی تا واپسین لحظات عمر گرانقدرش همواره با فداکاری و ایثار زندگی کرد و سرانجام نیز به آرزوی بزرگ خود که شهادت بود، دست یافت و نام پرآوازه اش درتاریخ پرافتخار کشور جمهوری اسلامی ایران جاودانه شد. آنچه می خوانید گوشه ای از خاطرات این سرباز فداکار اسلام از زبان دوستان، بستگان و همرزمان ایشان است.
مشق حرام ننوشت
بعد از ظهر یکی از روزهای پاییزی، که تازه چند ماهی از شروع اولین سال تحصیلی ابتدایی عباس می گذشت، او را به محل کارم در بهداری شهرستان قزوین برده بودم. در اتاق کارم به عباس گفتم: پسرم پشت این میز بنشین و مشق هایت را بنویس.
سپس جهت تحویل دارو به انبار رفتم و پس از دریافت و بسته بندی، آنها را برای جدا کردن و نوشتن شماره به اتاق کارم آوردم. روی میز به دنبال مداد می گشتم. دیدم عباس با مداد من مشغول نوشتن مشق است. پرسیدم:
ـ عباس! مداد خودت کجاست؟
گفت: در خانه جا گذاشتم.
به او گفتم: پسرم! این مداد از اموال اداری است و با آن باید فقط کارهای مربوط به اداره را انجام داد. اگر مشق هایت را با آن بنویسی ، ممکن است در آخر سال رفوزه شوی.
او چیزی نگفت. چند دقیقه بعد دیدم بی درنگ مشق خود را خط زد و مداد را به من برگرداند. (راوی: مرحوم حاج اسماعیل بابایی، پدرشهید)
جن!
در دوران تحصیل برای کمک به بابای پیر مدرسه که کمر و پاهایش درد می کند نیمه های شب ـ قبل از اذان صبح ـ به مدرسه می رود و کلاس ها و حیاط را تمیز می کند و به خانه برمی گردد. مدتها بعد بابای مدرسه و همسرش در تردید می مانند که جن ها به کمک آنها می آیند! و در نیمه شبی « عباس» را می بینند که جارو در دست مشغول تمیز کردن حیاط است .
پپسی نخور
در طول مدتی که من با عباس در آمریکا هم اتاق بودم، همه تفریح عباس در آمریکا در سه چیز خلاصه می شد : ورزش، عکاسی، و دیدن مناظر طبیعی. او همیشه روزانه دو وعده غذا می خورد ، صبحانه و شام.
هیچ وقت ندیدم که ظهرها ناهار بخورد . من فکر کنم عباس از این عمل ، دو هدف را دنبال می کرد ؛ یکی خودسازی و تزکیه نفس و دیگری صرفه جویی در مخارج و فرستادن پول برای دوستانش که بیشتر در جاهای دوردست کشور بودند. بعضی وقت ها عباس همراه شام، نوشابه می خورد ؛ اما نه نوشابه هایی مثل پپسی و .... که در آن زمان موجود بود ؛ بلکه او همیشه فانتای پرتقالی می خورد. چند بار به او گفتم که برای من پپسی بگیرد ، ولی دوباره می دیدم که فانتا خریده است .
یک بار به او اعتراض کردم که چرا پپسی نمی خری ؟ مگر چه فرقی می کند و از نظر قیمت که با فانتا تفاوتی ندارد ،آرام و متین گفت :« حالا نمی شود شما فانا بخورید؟»
گفتم:« خب ، عباس جان برای چه ؟» سرانجام با اصرار من آهسته گفت :« کارخانه پپسی متعلق اسرائیلی هاست ؛ به همین خاطر مراجع تقلید مصرف آن را تحریم کرده اند .»
به او خیره شدم و دانستم که او تا چه حد از شعور سیاسی بالایی برخوردار است و در دل به عمق نگرش او به مسایل ، آفرین گفتم . (راوی: خلبان آزاده امیر اکبر صیادبورانی)
حکایت آن نخ
مدت زمانی که عباس در «ریس» حضور داشت با علاقه فراوانی دوست یابی می کرد ، آنها را با معارف اسلامی آشنا می نمود و می کوشید تا در غربت از انحرافشان جلوگیری کند .
به یاد دارم که در ان سال ، به علت تراکم بیش از حد دانشجویان اعزامی از کشورهای مختلف ، اتاق هایی با مساحت تقریبی سی متر را به دو نفر اختصاص داده بودند . همسویی نظرات و تنهایی ، از علت های نزدیکی من با عباس بود ؛ به همین خاطر بیشتر وقت ها با او بودم.
یک روز هنگامی که برای مطالعه و تمرین درس ها به اتاق عباس رفتم ، در کمال شگفتی «نخی» را دیدم که به دو طرف دیوار نصب شده و مساحت اتاق را به دو نیم تقسیم کرده بود . نخ در ارتفاع متوسط بود ، به طوری که مجبور به خم شدن و گذر از نخ شدم . به شوخی گفتم : «عباس ! این چیه! چرا بند رخت را در اتاقت بسته ای؟»
او پرسش مرا با تعارف میوه، که همیشه در اتاقش برای میهمانان نگه می داشت ، بی پاسخ گذاشت.
بعدها دریافتم که هم اتاقی عباس جوانی بی بند وبار است و در طرف دیگر اتاق ، دقیقاً رو به روی عباس ، تعدادی عکس از هنرپیشه های زن و مرد آمریکایی چسبانده و چند نمونه از مشروبات خارجی را بر روی میزش قرار داده است .
با پرسش های پی در پی من، عباس توضیح داد که با هم اتاقی اش به توافق رسیده و از او خواهش کرده چون او مشروب می خورد لطفاً به این سوی خط نیاید؛ بدین ترتیب یک سوی اتاق متعلق به عباس بود و طرف دیگر به هم اتاقی اش اختصاص داشت و آن نخ هم مرز بین آن دو بود . روزها از پس یکدیگر می گذشت و من هفته ای یکی ، دو بار به اتاق عباس می رفتم و در همان محدوده او به تمرین درس های پروازی مشغول می شدم و هر روز می دیدم که به تدریج نخ به قسمت بالاتر دیوار نصب می شود؛ به طوری که دیگر به راحتی از زیر آن عبور می کردم .
یک روز که به اتاق عباس رفتم او خوشحال و شادمان بود و دریافتم که اثری از نخ نیست . علت را جویا شدم . عباس به سمت دیگر اتاق اشاره کرد. من با کمال شگفتی دیدم که عکس های هنر پیشه ها از دیوار برداشته شده بود و از بطری های مشروبات خارجی هم اثری نبود. عباس گفت : دیگر احتیاجی به نخ نیست ؛ چون دوستمان با ما یکی شده. (راوی: امیر خلبان روح الدین ابوطالبی)
بدو تا شیطان را جابگذاری!
در دوران تحصیل در آمریکا، روزی در بولتن خبری پایگاه «ریس» که هر هفته منتشر می شد، مطلبی نوشته شده بود که توجه همه را به خود جلب کرد. مطلب این بود: دانشجو بابایی ساعت 2 بعد از نیمه شب می دود تا شیطان را از خودش دور کند.
من و بابایی هم اتاق بودیم. ماجرای خبر بولتن را از او پرسیدم. او گفت: ـچند شب پیش بی خوابی به سرم زده بود. رفتم میدان چمن پایگاه و شروع کردم به دویدن. از قضا کلنل «باکستر» فرمانده پایگاه با همسرش از میهمانی شبانه بر می گشتند. آنها با دیدن من شگفت زده شدند. کلنل ماشین را نگه داشت و مرا صدا زد. نزد او رفتم. او گفت: در این وقت شب برای چه می دوی؟ گفتم: خوابم نمی آمد خواستم کمی ورزش کنم تا خسته شوم. گویا توضیح من برای کلنل قانع کننده نبود. او اصرار کرد تا واقعیت را برایش بگویم. به او گفتم: مسایلی در اطراف من می گذرد که گاهی موجب می شود شیطان با وسوسه هایش مرا به گناه بکشاند و در دین ما توصیه شده که در چنین موقعی بدویم و یا دوش آب سرد بگیریم.
آن دو با شنیدن حرف من، تا دقایقی می خندیدند، زیرا با ذهنیتی که نسبت به مسایل جنسی داشتند نمی توانستند رفتار مرا درک کنند.»
(راوی: امیر اکبر صیاد بورانی)
پوز یانکی را به خاک بمال عباس!
چند روزی بود که به همراه عباس از پایگاه لکلند واقع در شهر سن آنتونیوتکزاس فارغ التحصیل شده و برای پرواز با هواپیمای آموزشی T-41 به پایگاه ریس در شمال تکزاس آمده بودیم. در ورزشهای روزانه، می بایست ابتدا جلیقه هایی را با وزن نسبتاً زیادی به تن می کردیم و چندین دور با همان جلیقه ها به دور محوطه و یا پادگان می دویدیم. این کار جزء ورزشهای اجباری بود که زیر نظر یک درجه دار آمریکایی انجام می شد. پس از پایان این مرحله، دانشجویان می توانستند ورزش دلخواه خودشان را انتخاب کنند و عباس که والیبالیست خوبی بود با تعدادی از بچّه های ایرانی یک تیم والیبال تشکیل داده بودند. آن روزها بیشترین سرگرمی ما بازی والیبال بود.
باید بگویم که آمریکاییان در سالهای حدود 1349 (1970 میلادی) تقریباً با بازی والیبال بیگانه بودند و هنگام بازی مقررات آن را رعایت نمی کردند؛ به همین خاطر یک روز هنگامی که با چند نفر از دانشجویان آمریکایی مشغول بازی بودیم.، آبشارهای بی مورد و پاسهای بی موقع آنها همه ما را کلافه کرده بود. عباس به یکی از آنها یادآوری کرد که اگر می خواهید والیبال بازی کنید باید مقررات آن را رعایت کنید. یکی از دانشجویان آمریکایی از این سخن عباس آزرده خاطر شد و در حالی که بر خود می بالید با بی ادبی گفت: توی شترسوار می خواهی به ما والیبال یاد بدهی؟
او به عباس جسارت کرده بود؛ به همین خاطر دیگران خواستند تا پاسخ او را بدهند؛ ولی عباس مانع شد و روی به آن دانشجوی آمریکایی کرد و با متانت گفت: من حاضرم با شما مسابقه بدهم. من یک نفر در یک طرف زمین و شما هر چند نفر که می خواهید در طرف مقابل.
دانشجوی آمریکایی که از پیشنهاد عباس به خشم آمده بود، به ناچار پذیرفت.
دانشجویان آمریکایی می پنداشتند که هر چه تعداد نفراتشان بیشتر باشد، بهتر می توانند توپ را بگیرند؛ به همین خاطر در طرف مقابل عباس ده نفر قرار گرفتند. عباس نیز با لبخندی که همیشه بر لب داشت در طرف دیگر زمین محکم و با صلابت ایستاد.
بازی شروع شد. سرنوشت این بازی برای تمام بچه های ایرانی مهم بود؛ از این رو دانشجویان ایرانی عباس را تشویق می کردند و آمریکایی ها هم طرف خودشان را؛ ولی عباس با مهارتی که داشت پی در پی توپ ها را در زمین طرف مقابل می خواباند. آمریکایی ها در مانده شده بودند و نمی دانستند که چه بکنند. در حین برگزاری مسابقه، سر و صدایی که دانشجویان برپا کرده بودند کلنل «باکستر» فرمانده پایگاه را متوجه بازی کرده بود و در نتیجه او نیز به زمین مسابقه آمد. در طول بازی از نگاه کلنل پیدا بود که مهارت، خونسردی و تکنیک عباس را زیر نظر دارد.
سرانجام در میان ناباوری آمریکایی ها، مسابقه با پیروزی عباس به پایان رسید. در این لحظه فرمانده پایگاه، که گویا از بازی خوب عباس تحت تأثیر قرار گرفته بود و شادمان به نظر می آمد، از عباس خواست تا در فرصتی مناسب به دفتر کارش برود.
چند روز بعد عباس از طرف فرمانده پایگاه به عنوان کاپیتان تیم والیبال پایگاه «ریس» انتخاب شد. با مسابقاتی که تیم والیبال پایگاه با چند تیم از شهر «لاواک» برگزار کرد، تیم والیبال پایگاه به مقام اول دست یافت و عباس به عنوان یک کاپیتان خوب و شایسته مورد علاقه فراوان کلنل «باکستر» قرار گرفته بود و بارها شنیدم که او عباس را «پسرم» صدا می کرد. (راوی: امیر خلبان روح الدین ابوطالبی)
عیدی سربازان
پنج یا شش روز به عید سال 1361 مانده بود . ساعت ده شب شهید بابایی به منزل ما آمد و مقداری طلا که شامل یک سینه ریز و تعدادی دستبند بود به من داد و گفت :« فردا به پول نیاز دارم ، اینها را بفروش»
گفتم :« اگر پول نیاز دارید ، بگویید تا از جایی تهیه کنم »
او در پاسخ گفت :« تو نگران این موضوع نباش . من قبلاً اینها را خریده ام و فعلاً نیازی به آنها نیست . در ضمن با خانواده ام هم صحبت کرده ام .»
من فردای آن روز به اصفهان رفتم . آنها را فروختم و برگشتم . بعدازظهر با ایشان تماس گرفتم و گفتم که کار انجام شد . او گفت که شب می آید و پول ها را می گیرد . شهید بابایی شب به منزل ما آمد و از من خواست تا برویم بیرون و کمی قدم بزنیم . من پول ها را با خود برداشتم و رفتیم بیرون . کمی که از منزل دور شدیم گفت :وضع مناسب نیست قیمت اجناس بالا رفت و حقوق کارمندان و کارگران پایین است و درآمدشان با خرجشان نمی خواند و.....
او حدود نیم ساعت صحبت کرد . آنگاه رو به من کرد و گفت:« شما کارمندها عیالوار هستید . خرجتان زیاد است ومن نمی دانم باید چه کار کنم » بعد از من پرسید :« این بسته اسکناس ها چقدری است ؟» گفتم: صد تومانی و پنجاه تومانی. پول ها را از من گرفت و بدون اینکه بشمارد ، بسته پول ها را باز کرد و از میان آنها یک بسته اسکناس پنجاه تومانی درآورد و به من داد و گفت :«این هم برای شما و خانواده ات . برو شب عیدی چیزی برایشان بخر.»
ابتدا قبول نکردم . بعد چون دیدم ناراحت شد ، پول را گرفتم و پس از خداحافظی ، خوشحال به خانه برگشتم .بعدها از یکی از دوستان شنیدم که همان شب پول ها را بین سربازان متأهل ، که قرار بود فردا برای مرخصی عید نزد زن و فرزندانشان بروند تقسیم کرده است .(راوی: سید جلیل مسعودیان)
دست خدا و سر عباس
عباس نمازش را بسیار با آرامش و خشوع می خواند. در بعضی وقتها که فراغت بیشتری داشت آیه «ایّاک نعبد و ایّاک نستعین» را هفت بار با چشمانی اشکبار تکرار می کرد.
به یاد دارم از سن هشت سالگی روزه اش را به طور کامل می گرفت. او به قدری نسبت به ماه رمضان مقیّد و حساس بود که مسافرتها و مأموریتهایش را به گونه ای تنظیم می کرد تا کوچکترین لطمه ای به روزه اش وارد نشود. او همیشه نمازش را در اول وقت می خواند و ما را نیز به نماز اول وقت تشویق می کرد.
فراموش نمی کنم، آخرین بار که به خانه ما آمد، سخنانش دلنشین تر از روزهای قبل بود. از گفته های او در آن روز یکی این بود که: وقتی اذان صبح می شود، پس از اینکه وضو گرفتی، به طرف قبله بایست و بگو ای خدا! این دستت را بروی سر من بگذار و تا صبح فردا برندار.
به شوخی دلیل این کار را از او پرسیدم. او در پاسخ چنین گفت: اگر دست خدا روی سرمان باشد، شیطان هرگز نمی تواند ما را فریب دهد.
از آن روز تا به حال این گفته عباس بی اختیار در گوش من تکرار می شود. (راوی: اقدس بابایی)
پرواز انقلابی
قبل از پیروزی انقلاب در پایگاه اصفهان در سمت فرمانده گردان « F-14» در یک مانور هوایی به مناسبت روز 24 اسفند شرکت داشت. من به عنوان فرمانده گردان هماهنگیهای لازم را انجام دادم و در روز مقرر به پرواز درآمدیم. فرمانده دسته اول من بودم و عباس هم در دسته من پرواز می کرد. باید بگویم که رژه در حضور شاه برگزار می شد.
از شروع پرواز چند دقیقه ای می گذشت و ما در حال نزدیک شدن به فضای جایگاه بودیم. آرایش هواپیماها از قبل هماهنگ شده بود و چشمان حاضران و خبرنگاران در جایگاه در انتظار مانور ما بر فراز جایگاه بودند که ناگهان صدای عباس در رادیو پیچید او گفت:
ـ من در وضع عادی نیستم. نمی توانم دسته را همراهی کنم.
مضطربانه پرسیدم:
ـ چه مشکلی پیش آمده؟
گفت:
ـ سیستم هیدرولیک هواپیما از کار افتاده است. می خواهم از دسته جدا شوم و باید به برج مراقبت اعلام وضعیت اضطراری کنم.
من فقط گفتم:
ـ شنیدم تمام.
در این لحظه عباس از دسته جدا شد. مانوری کرد و در جهت مخالف دسته های پروازی، به سمت باند رفت. آن لحظه آرایش هواپیماها در هم ریخت و باعث در هم پاشیدن مراسم شد پس از انجام پرواز به پایگاه برگشتیم. یک پرسش ذهن مرا به خود مشغول کرده بود که با توجه به اینکه سیستم هیدرولیک در جنگنده «F-14» دوبله است، چرا عباس از سیستم دوم استفاده نکرده است.
فرمانده پایگاه مرا تحت فشار قرار داد که درباره اعلام «وضع اضطراری» عباس اظهار نظر کنم. من پاسخ دادم که وقتی هواپیما در هوا دچار اشکال یا نقص فنی می شود، در آن لحظه تصمیم گیرنده خلبان است؛ بنابراین او باید تصمیم بگیرد که فرود بیاید یا به پرواز خود ادامه دهد. البته این نظر برای خودم قابل قبول نبود؛ ولی با توجه به علاقه ای که عباس داشتم و تا حدودی از هدف او آگاه بودم بر روی این موضوع سرپوش گذاشتم. حال اینکه او می توانست با استفاده از سیستم دوم به راحتی پرواز را تا پایان ادامه دهد. سپس به طور کتبی و رسماً به مسئولین اعلام کردم که تصمیم بابایی مبنی بر فرود، در آن لحظه کاملاً منطقی بوده و سرپیچی از فرمان محسوب نمی شود.
چند روز بعد، هنگام خروج از اتاق عملیات، عباس را دیدم. او در حالی که به من ادای احترام می کرد، نگاهش به نگاه من دوخته شده بود. هیچ نگفت؛ ولی در عمق چشمانش خواندم که می گفت: «متشکرم».
بعدها حدسم به یقین تبدیل شد و دانستم که عباس در آن روز نمی خواست رژه انجام شود و در حقیقت عمل او در آن روز یک حرکت انقلابی و پروازش یک پرواز انقلابی بود. ( راوی: امیر حبیب صادقپور)
اسم خودش را خط زد
عباس همیشه علاقه داشت تا گمنام باقی بماند. او از تشویق، شهرت و مقام سخت گریان بود. شاید اگر کسی با او برخورد می کرد، خیلی زود به این ویژگی اش پی می برد.
زمانی که عباس فرمانده پایگاه اصفهان بود یک روز نامه ای از ستاد فرماندهی تهران رسید. در نامه خواسته بودند تا اسامی چند نفر از خلبانان نمونه را جهت تشویق و اعطای اتومبیل به تهران بفرستیم. در پایان نامه نیز قید شده بود که « این هدیه از جانب حضرت امام است.» عباس نامه را که دید سکوت کرد و هیچ نگفت. ما هم اسامی را تهیه کردیم و چون با روحیه او آشنا بودم، با تردید نام او را جزء اسامی در لیست گذاشتم می دانستم که او اعتراض خواهد کرد. از آنجا که عباس پیوسته از جایی به جای دیگر می رفت و یا مشغول انجام پرواز بود. یک هفته طول کشید تا توانستم فهرست اسامی را جهت امضاء به او عرضه کنم. ایشان با نگاه به لیست و دیدن نام خود قبل از اینکه صحبت من تمام شود، روی به من کرد و با ناراحتی گفت:
ـ برادر عزیز! این حق دیگران است؛ نه من.
گفتم:
ـ مگر شما بالاترین ساعت پروازی را ندارید؟ مگر شما شبانه روز به پرسنل این پایگاه خدمت نمی کنید؟ مگر شما... ؟
ولی می دانستم هر چه بگویم فایده ای نخواهد داشت. سکوت کردم و بی آنکه چیزی بگویم، لیست اسامی را پیش رویش گذاشتم. روی اسم خود خط کشید و نام یکی دیگر از خلبانان را نوشت و لیست را امضا کرد.
در حالی که اتاق را ترک می کردم. با خود گفتم که ای کاش همه مثل او فکر می کردیم. (راوی: امیرعلی اصغر جهانبخش)
می برمش حمام
مدتی قبل از شهادتش ، در حال عبور ازخیابان سعدی قزوین بودم که ناگهان عباس را دیدم . او معلولی را که هر دو پا عاجز بود و توان حرکت نداشت ، بردوش گرفته بود و برای اینکه شناخته نشود، پارچه ای نازک بر سر کشیده بود . من او را شناختم و با این گمان که خدای ناکرده برای بستگانش حادثه ای رخ داده است ، پیش رفتم . سلام کردم و با شگفتی پرسیدم : «چه اتفاقی افتاده عباس ؟ کجا می روی »
او که با دیدن من غافلگیر شده بود ، اندکی ایستاد وگفت: «پیر مرد را برای استحمام به گرمابه می برم . او کسی را ندارد و مدتی است که به حمام نرفته!» (راوی: میرزا کرم زمانی)
عباس عشق دوم داشت
شب رفتن به حج ، توی خانه کوچکمان ، آدم های زیادی برای خداحافظی و بدرقه جمع شده بودند. صد و چند نفری می شدند. عباس صدایم کرد که برویم آن طرف ، خانه سابقمان . از این خانه جدیدمان ، که قبل از این که خانه ما بشود موتورخانه پایگاه بود، تا آن یکی راه زیادی نبود . رفتیم آن جا که حرف های آخر را بزنیم . چیزهایی می خواست که در سفر انجام بدهم . اشک همه پهنای صورتش را گرفته بود. نمی خواستم لحظه رفتنم ، لحظه جدا شدنمان تلخ شود. گفت: مواظب سلامتی خودت باش، اگر هم برگشتی دیدی من نیستم ....
این را قبلا هم شنیده بودم . طاقت نیاوردم . گفتم : عباس چه طوری می توانم دوریت را تحمل کنم ؟ تو چه طور می توانی؟
هنوز اشک های درشتش پای صورتش بودند. گفت: تو عشق دوم منی ، من می خواهمت ، بعد از خدا. نمی خواهم آن قدر بخواهمت که برایم مثل بت شوی.
ساکت شدم . چه می توانستم بگویم ؟ من در تکاپوی رفتن به سفر و او....؟
گفت: صدیقه ، کسی که عشق خدایی خودش را پیدا کرده باشد باید از همه این ها دل بکند.(راوی همسر شهید)
آخرین نگاه
اتوبوس ها در مسجد منتظرمان بودند. هم سفرهایمان همه دوست و همکاران عباس و خانم هایشان بودند. توی حیاط مسجد از شلوغی مرا کناری کشید. می دانست خیلی هلو دوست دارم . زود رفته بود هلو گرفته بود. انگار دوره نامزدیمان باشد، رفتیم یک گوشه و هلو خوردیم . بچه ها هم که می آمدند می گفت بروید پیش مامانی با بابا جون . می خواهم با مامانتان تنها باشم .
اتوبوس منتظر آمدنم بود. همه سوار شده بودند. بالاخره باید جدا می شدیم . آقایی کنار اتوبوس مداحی می کرد و صلوات می فرستاد. یک باره گفت: سلامتی شهید بابایی صلوات!
پاهایم دیگر جلوتر نرفتند. برگشتم به عباس گفتم: این چه می گوید؟
گفت: این هم از کارهای خداست. پایم پیش نمی رفت . یک قدم جلو می گذاشتیم ، ده قدم برگشتم . سوار اتوبوس که شدم ، هیچ کدام از آدم هایی را که آن جا نشسته بودند، با آن که همه آشنا بودند، نمی دیدم . فقط او را نگاه می کردم که تا وسط های اتوبوس هم آمده بود بدرقه ام ، و گریه می کردم . جایم را با خانم اردستانی عوض کردم تا وقتی ماشین دور می شود بتوانم ببینمش . خیال این که آخرین باری باشد که می بینمش، بی تابم می کرد. لحظه آخر از قاب پنجره اتوبوس او را دیدم که سرش را بالا گرفته و آرام لبخند می زند. یک دستش را روی سینه اش گذاشته و دست دیگرش را به نشانه خداحافظی برایم تکان می داد.
این آخرین تصویری بود که از زنده بودنش دیدم . بعد از گذشت این همه سال ، هنوز آن لبخند آخری اش را یادم نرفته است .
... مرا فرستاد خانه خدا و خودش رفت پیش خدا.