زندگی نامه شهید سید علی رضا یاسینی

به بهانه چهاردهمین سالگرد شهادت امیر تیزپرواز ارتش اسلام، شهید سرلشگر خلبان سید علیرضا یاسینی

 و اقدام ناشایست یک نماینده مجلس در متوقف کردن یک هواپیمای مسافربری

 

«نمی توانم در چشم خلبان نگاه کنم»

 

  در زمان فرماندهی شهید یاسینی بر پایگاه شکاری بوشهر می خوانیم که مطالعه آن به خصوص با توجه به اتفاق ناپسند چند روز قبل در فرودگاه اصفهان، بسیار تأمل برانگیز خواهد بود، به این شرح:

«تابستان بود. هوای بوشهر شرجی و گرما به اوج خود رسیده بود. در چنین شرایطی به همراه جناب سرهنگ یاسینی که در آن موقع فرمانده پایگاه بود، سوار بر هواپیمای جمبوجت 747 عازم تهران بودیم.

با سوار شدن سایر مسافران که عمدتاً خانواده های پرسنل بودند، هواپیما از رَمپ حرکت کرد و در ابتدای باند پرواز قرار گرفت. دقایقی منتظر ماندیم تا برج مراقبت اجازه پرواز دهد. ناگاه هواپیما دور زد و راه برگشت به ترمینال را در پیش گرفت. علت را جویا شدیم. در پاسخ گفتند: «دو نفر از مسئولان پایگاه جا مانده اند و رئیس ترمینال از ما خواسته تا برگردیم آنها را نیز سوار کنیم.» در همین حین، نگاهی به چهره جناب سرهنگ یاسینی انداختم. تا آن زمان او را آن گونه عصبانی ندیده بودم. هواپیما به جلوی ترمینال رسید و از حرکت باز ایستاد. متوجه شدم، شهید یاسینی قصد دارد پیاده شود. پرسیدم:

-جناب سرهنگ! پیاده می شوید؟

-بله، می خواهم بدانم این آقایان کی هستند که اینقدر نفوذ دارند و قادرند هواپیما را با 400 مسافر برگردانند؟! از طرفی رئیس ترمینال چرا باید دست به چنین اقدامی بزند؟!

او در مقابل چشم مسافران آن دو را فراخواند. وقتی که دید هیچ دلیل قانع کننده ای برای انجام آن کارشان ندارند، هر دو را روانه بازداشتگاه کرد!

هواپیما کم کم آماده پرواز می شد. این در حالی بود که او همچنان پایین ایستاده بود و به نظر می رسید که قصد سوار شدن ندارد. سریع از پلکان هواپیما پایین رفتم، خود را به او رساندم و گفتم:

جناب سرهنگ! مگر شما تشریف نمی آورید؟!

نگاهش را به زمین دوخت و گفت:

-  شما بفرمایید. من نمی توانم در چشمان مسافران و خلبان نگاه کنم.

 با مطالعه این خاطرة زیبا، خواندنی و عبرت آموز و با ملاحظه اتفاق ناپسند دو هفته قبل در فرودگاه اصفهان و اقدام ناشایست یک نماینده مجلس که باید مظهر قانون مداری و حفظ حقوق مردم باشدآنهم درست در ایام چهاردهمین سالگرد شهادت جمعی از امیران سرافراز و عقابان تیزپرواز نیروی هوایی ارتش اسلام، شهیدان ستاری، اردستانی، یاسینی در سانحه هوایی 1۵ دی 1373 در حوالی اصفهان،  واقعاً جا دارد که از عمق جان و با سوز دل بگوییم:

جای شهید یاسینی خالی!!

 

نویسنده مطلب دوست خوبم سجاد

 

نوشته شده توسط محمد در ساعت 14:3 | لینک  |  آرشیو نظرات

 
بازدیدهای سرلشکر خلبان شهید یاسینی از پایگاه بندرعباس

خاطره از : سرتیپ خلبان جعفر عمادی

 



در طول مدتی که شهید یاسینی معاون هماهنگ کننده نیروی هوایی بودند چند مرتبه به تنهایی و یا در معیشت سرلشکر شهید ستاری از پایگاه نهم شکاری بازدید نمودند . ایشان هر وقت که می آمدند از قسمتهای مختلف پایگاه و پروژه های مختلف بازدید می نمودند .
در یک دوره که تشریف آورده بودند با توجه به حساسیت منطقه دو روز ماندند و بعد از باردید از قسمتهای مهم پایگاه رهنودهای لازم را به من کردند . تا شب که جلسه ای با معاونتهای پایگاه تشکیل دادیم و شام خوردیم همه خداحافظی کردند و رفتند و لحظاتی بعد شهید ستاری و همراهان ایشان نیز رفتند تا استراحت کنند . شهید یاسینی به من اشاره کرد و گفت که نرو و بمان .
وقتیکه همه رفتند ایشان گفتند با هم برویم و مناطق مسکونی و عملیاتی و نقاط حساس پایگاه را بازدید و سرکشی کنیم ایشان می گفت بعنوان معاون هماهنگ کننده باید یک دیدن و بازرسی از دیدگاه خودم داشته باشم تا بعد از مراجعت تجزیه و تحلیل نمایم و اطلاعات مربوطه را به مسئولین ذیربط برسانم و خودم شخصا پیگیری نمایم . از طرفی میخواهم ببینم تجهیزات آفندی و پدافندی و پرسنل در شب حضور دارند.
شهید بیشتر دوست داشت از تجهیزات دیدن نمایند مثلا سیستم آب - فاضلاب - برق - موتورخانه های سرد کننده و یخ سازی .
با توجه به اینکه همدوره بودیم و در یک پایگاه خلبان شده بودیم و سالها با هم هیچ تفاوتی نداشتیم ، مشکلات و معضلات پایگاه را به راحتی به من می گفت و سریعا به من منعکس می کرد .



-------------------------------------------------------------------------

بازدیدی دیگر


چندی بعد در یکی از بازدیدهای که بازهم به اتفاق شهید ستاری بودند به پایگاه بندعباس آمده بودند . طبق معمول در روز تمام وقت از قسمتهای عملیاتی و پروژه های در دست اقدام دیدن نمودند و رهنمودهای لازم را گفتند . تا شب که شام صرف شد و مسئولین رفتند برای استراحت با ایشان حرکت کردیم . ایشان دوباره خواستند از قسمتهای عملیاتی دیدن نمایند به محض حرکت ایشان گفتند بریم قرارگاه محل سکونت پرسنل و آسایشگاه سربازان . من فکر کردم که گزارشی دستش رسیده و یا مشکل خاصی در قرارگاه سربازان دیده است .
سوال کردم نظر خاصی است گفتند نه ولی در این یکی دوماهه اخیر خبر ناراحت کننده ای میشنوم و یا می خوان . گفتم چه خبری بوده . گفت در قسمتهای مختلف و ارگانهای مختلف خودزنی و خودکشی برادران سرباز زیاد شده و نمی دانم علت اصلی چیست ؟ با مسئولینی که تجزیه و تحلیل نمودیم دیده شد که پایگاه شما ( پایگاه نهم شکاری ) خودزنی و خودکشی اصلا نداشته اید ، می خواهم بدانم چرا و شما چکار کرده اید .
من به شوخی و خیلی با لحن جدی گفتم بعرض برسانم که اینجا منطقه محرومی است شاید بخاطر اینکه فشنگ نداشته ایم . چند لحظه ای صبر کرد و لبخندی زد و گفت نه باید علت اصلی را جویا شد ؟
در قرارگاه خواست که من او را تنها بگذارم و در دل شب رفت با سربازان که بیدار بودند و نگهبان بودند صحبت کرد و درد دل آنها را گوش داد . در مراجعت گفت سربازها راضی هستند درب اطاق شما ( فرمانده پایگاه ) به روی همه آنها بازاست و خیلی این روش را دوست دارند . خیلی خوب است که سرباز بتواند مائل و مشکلاتش را براحتی به رده بالا بازگو و منعکس نماید اگر هم درخواست داشته باشد درخواست نماید .


هرگونه برداشت و استفاده از این مطلب منوط به ذکر منبع و نام نویسنده می باشد

پایان
نوشته شده توسط محمد در ساعت 9:6 | لینک  |  آرشیو نظرات

 
سرلشگر خلبان شهید "سیدعلیرضا یاسینی"
رئیس ستاد و معاون هماهنگ کننده نیروی هوایی






آبادان شهری به بزرگی یک حماسه

آبادان شهری کوچک با مردمی بزرگ. آبادان جایی که می شد پیش بینی کرد که روزی مورد تهاجم عراق قرار می گیرد. آبادان مهد دلیران و شیرمردان.
بهار بود و سالی جدید آغاز شده بود و خانواده یاسینی منتظر تولد فرزندی بودند که خداوند او را در تاریخ 15 فروردین 1330 به آنها بخشید. نام او را "سید علیرضا" گذاشتند.
سال ها پشت سر هم سپری می شد و علیرضا روزبه روز بزرگ تر می شد و هر روز به روز موعود نزدیک می شدیم. بعد از طی شدن دوران طفولیت، علیرضا تحصیلات ابتدایی خود را در دبستان مهرگان آبادان با موفقیت سپری کرد و درحالی که خانواده اش در فقر و تنگدستی بسر می بردند، تحصیلات متوسطه خود را با سختی در دبیرستان دکتر فلاح آبادن به پایان رسانید.
حالا او جوانی است 18 ساله که رویای پرواز را در سر می گذراند. پس باتوجه به علاقه شدیدی که به خلبانی داشت، در سال 1348 وارد دانشکده خلبانی نیروی هوایی شد و پس از گذراندان دوران مقدماتی پرواز با هواپیماهای "تی 33"، به منظور گذراندن دوره تکمیلی خلبانی و پرواز با هواپیماهای پیشرفته شکاری، به آمریکا اعزام شد. در مدت حضور در آمریکا دوره های آموزش پیشرفته خلبانی را ابتدا با پرواز با هواپیمای "تی 37" و سپس با پرواز با هواپیمای پیشرفته "اف 4" با موفقیت کامل به پایان رسانید و موفق به اخذ کارنامه خلبانی با هواپیمای فانتوم گردید.
پس از بازگشت به ایران، علیرضا با درجه ستواندومی در پایگاه ششم شکاری نیروی هوایی در بوشهر مشغول به خدمت شد. به محض بازگشت خلبانان از آمریکا ابتدا خلبانان در گردان های تاکتیکی تقسیم می شدند و اکثر خلبانان شکاری مشغول تمرینات هوایی بودند. این روند تا پیروزی انقلاب اسلامی ادامه داشت. شهید یاسینی هم از این قاعده مستثنی نبود.

انقلاب و شهید

سال 1357 با اوج گیری حرکت انقلابی مردم، شهید یاسینی هم علیرغم فشارهای همه جانبه رژیم، با پخش اعلامیه در بین پرسنل متعهد دست به افشاگری زد و جزو خلبانانی بود که با انتقال هواپیماهای این پایگاه به پایگاه چابهار، مخالفت کرد. زیرا طبق اطلاعاتی که به پایگاه بوشهر رسیده بود، قرار بود اگر اوضاع کشور بدتر شد هواپیماها به روی ناوهای آمریکایی انتقال پیدا کنند که تعدادی از خلبانان شجاع این پایگاه از جمله شهید یاسینی و شهید "طالب مهر" با عنوان کردن این نکته که این هواپیماها اموال بیت المال است، از این کار سرپیچی کردند که در نهایت هم با مقاومت خلبانان این طرح منتفی شد.
با پیروزی انقلاب اسلامی و خروج مستشاران خارجی از کشور، که به قول خود شهید یاسینی "بعضی از آنها حتی فرصت بستن چمدان های شان را نیز پیدا نکردند" پرسنل متعهد نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران توانایی های خود را بروز دادند و نشان دادند که از چه استعداد و نیروی علمی و عملی بالایی برخوردار هستند.

جنگی ناخواسته آغاز شد

سرانجام 31 شهریور سال 1359 ساعت 45/13 دقیقه بعدازظهر، نیروی هوایی عراق با حمله همه جانبه به پایگاه های هوایی ایران، جنگ را آغاز نمود و اکثر پایگاه های هوایی ایران را بمباران کرد که خوشبختانه خسارت وارده به آن شکل که عراق فکر می کرد، نبود.
در آن زمان شهید یاسینی در پایگاه هوایی بوشهر مشغول به خدمت بود. بلافاصله بعد از بمباران پایگاه ها در بوشهر، غوغایی به پا بود و هرکس شایعه ای را عنوان می کرد. یکی می گفت آمریکا حمله کرده است دیگری عنوان می کرد که کودتا شده و دیگری هم می گفت رادیو همه چیز را مشخص می کند.
شهید یاسینی بلافاصله بعد از این ماجرا، با مراجعه به گردان پرواز پایگاه به همراه تنی چند از خلبانان این پایگاه، مشغول طرح ریزی یک پاسخ مناسب می شوند و در بعداز ظهر همین روز شهید یاسینی به همراه تعدادی از خلبانان تیزپرواز پایگاه ششم شکاری، پاسخی دندان شکن به عراق می دهند تا آنها متوجه این نکته شوند که نیروی هوایی ایران همیشه یک نیروی قدرتمند است.
در روز اول جنگ (یکم مهرماه1359) با توجه به دستوری که از قبل برای انجام عملیاتی گسترده داده شده بود، تعداد زیادی جنگنده بمب افکن "اف 4" از پایگاه ششم شکاری به پرواز در می آیند. شهید یاسینی به همراه سرتیپ خلبان "مسعود اقدام" هدایت یکی از فانتوم ها شرکت کننده در این عملیات را برعهده می گیرد. آنها در این عملیات در آسمان شهر بغداد با مانورهایی زیبا، هواپیما را از لابه لای ساختمان ها عبور می دادند. روز بعد خبرنگاران خارجی گزارش دادند که خلبانان ایرانی با مهارت خاصی هواپیما را از بین ساختمان ها عبور می دادند.
در تاریخ هفتم آذر سال 1359 شهید یاسینی به همراه شهیدان بزرگوار سرلشکر خلبان شهید "عباس دوران"، سرلشکر خلبان شهید "حسین خلتعبری" و سرگرد خلبان شهید "حسن طالب مهر"، در عملیاتی مشترک با نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران به نام "عملیات مروارید" توانستند نیروی دریایی عراق را نابود کنند. در این عملیات بزرگ، شهید یاسینی به تنهایی 8 سورتی پرواز داشت.
جنگ، بیشتر از آن چیزی که پیش بینی می شد ادامه پیدا کرد و در طول این مدت شهید یاسینی حتی در موقعی که به سمت فرماندهی پایگاه هم منسوب شد، در انجام عملیات برون مرزی پیش قدم بود. در طول مدت دفاع مقدس، وی بیش از 90 پرواز عمقی به خاک عراق داشت که این تعداد عملیات برون مرزی او بود، و ماموریت های بسیاری در جبهه ها جنوب و بر روی نیروهای دشمن نیز انجام داد به طوری که بعد از تیمسار "محققی" با 2759 ساعت پرواز با هواپیمای فانتوم بیشترین پرواز را با این هواپیما داشت.

رشادت

شهید یاسینی مهارت خاصی در هدایت هواپیمای اف 4 داشت در یکی از ماموریت ها هواپیمای وی در هنگام بازگشت از عملیاتی برون مرزی مورد تعقیب یک فروند "میگ 23" عراقی قرار می گیرد که در اروندرود مورد اصابت موشک قرار می گیرد به محض برخورد، سیستم اجکت خلبان خود به خود فعال می شود و خلبان اجکت می کند ولی شهید سرلشکر یاسینی که به عنوان افسر کابین عقب در این پرواز بود، با مهارت خاصی هواپیما را درحالی که تقریبا سیستم هیدرولیک خود را از دست داده بود، در پایگاه ششم به زمین می نشاند.

 



عملیاتی دیگر

در یکی دیگر از عملیات، وی از پایگاه ششم شکاری برای زدن هدفی در عراق به پرواز درمی آید و بعد از عبور از اروندرود، در محدوده "خورموسی" با ارتفاع پایین و با سرعت بالا درحال پرواز بود که ناگهان هواپیما با یک دسته پرندگان برخورد می کند. در این هنگام به دلیل شکستن کانپه کابین جلو، شهید یاسینی بیهوش می شود. سرتیپ اقدام که به عنوان کمک در این پرواز بود، بعد از چند لحظه بیهوشی حالت عادی پیدا کرده و به تصور این که یاسینی اجکت کرده، سعی در بازگردادندن جنگنده می کند ولی به دلیل مشکلاتی که در سیستم ناوبری بوجود آمده بود، راه خود را گم می کنند. بعد از دقایقی که با ناامیدی درحال گشتن به دنبال راه بودند، ناگهان صدای دلنشینی را که اکثر خلبان های فانتوم با آن آشنا بودند،از طریق رادیوی هواپیما می شنوند و این صدای شهید سرهنگ خلبان "هاشم آل آقاگ بود که بعد از تماس رادیویی از طریق ایشان، اعلام می شود که یاسینی اجکت نکرده و فقط چترش باز شده و بر روی صندلی می باشد آل آقا جلو تر حرکت می کند و اقدام با کمک شهید آل آقا، راه پایگاه را پیش می گیرد در این هنگام شهید یاسینی به هوش می آید و درحالی که تمام صورت او آغشته به خون بود، به دلیل دید بهتر تصمیم می گیرد تا هدایت هواپیما را بعهده بگیرد و درحالی که مجروح بود، هواپیما را به سلامت در پایگاه بوشهر به زمین می نشاند.


جانباز بود ولی کسی نمی دانست

شهید یاسینی با این که چند بار به دلایل مختلف از هواپیما اجکت (خارج شدن اضطراری از هواپیما) داشت و از ناحیه کمر جانباز 55 درصد بود، ولی هیچ گاه درد کمر و مسئولیت های فراوانی که داشت مانع از پروازهای جنگی او نمی شد. به قدری متواضع بود که حتی برادرش خبر نداشت که او جانباز می باشد.
شهید یاسینی عاشق پرواز بود. او با انواع مختلف هواپیما از جمله اف 4 – اف 5 – میگ 29 – سوخو 24 و پی 3 اف پرواز کرد که از این حیث، از خود یک رکورد بجای گذاشت ولی هواپیمای محبوب شهید یاسینی، اف 4 (فانتوم ) بود.
یاسینی تا زمان شهادت با این که به عنوان یکی از فرماندهان نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی بود و تمام فعالیت های ستادی را انجام می داد در کنار آن به عنوان یکی از استادان خلبان مشغول آموزش دانشجویان خلبانی بود.


مسئولیت های شهید

این شهید بزرگوار در طول دوران حیات خود بجز این که همواره به عنوان افسر خلبان کابین جلو اف 4 خدمت می کرد، مسئولیت های فروانی هم داشتند که از آن جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد :

- فرمانده عملیات پایگاه سوم شکاری همدان
- فرمانده پایگاه های شکاری همدان و چابهار از سال های 1363 تا 1365
- افسر هماهنگ کننده آموزش خلبانان ایرانی در پاکستان در سال 1364
- فرمانده پایگاه ششم شکاری بوشهر در سال 1367
- فرمانده منطقه هوایی شیراز در سال 1371
- معاون هماهنگ کننده و رئیس ستاد نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی از 10/12/1372 تا زمان شهادت


شهادت:

در تاریخ 15/12/73 در ساعت 30/6 صبح هواپیمای جت استار حامل فرماندهان ارشد نیروی هوایی، از تهران به سمت کیش پرواز کرد تا فرماندهان در جلسه شورای هماهنگی نیروی هوایی در کیش شرکت کنند. بعداز ظهر قرار می شود که هواپیما قبل از عظیمت به تهران، در پایگاه هوایی اصفهان توقفی کوتاه نماید. بعد از بازدیدی کوتاه از این پایگاه، هواپیما در ساعت 30/8 شب آماده پرواز به سمت تهران می شود و پس از دقایقی هواپیما به پرواز درمی آید. ناگهان در ساعت 42/8 شب از سوی خلبان اعلام می شود که به علت بازشدن پنجره کابین خلبان، هواپیما مجبور به فرود اضطراری می باشد. لحظاتی بعد هواپیما در حال گردش برای نشستن بر روی باند در 64 کیلومتری جنوب پایگاه اصفهان، سقوط می کند و چراغ زندگی سید علیرضا یاسینی برای همیشه خاموش می شود و او به درجه رفیع شهادت نائل می آید. ازوی سه فرزند پسر و یک دختر به یادگار مانده ولی یاد و خاطره دلاوری ها و رشادت هایش، هیچگاه از ذهن مردم ایران و به خصوص پرسنل نیروی هوایی ارتش، پاک نخواهد شد.


مقام معظم رهبری: شهید یاسینی مردی مومن بود پرتلاش بود صادق بود صمیمی بود

مقام معظم رهبری در مراسم این شهید بزرگوار، در وصف او فرمودند:
- فقدان بزرگی بود، نه فقط برای شما برای من هم این طور بود. ولی خب چاره ای نیست باید تحمل کرد. شهید یاسینی مردی مومن بود، پرتلاش بود، صادق بود، صمیمی بود و خود همین ها موجب شده بود که به ایشان امیدوار باشم. در این حوادث سخت است که جوهر ما آشکار می شود و نیروها و توانایی های درونی ما آشکار می شود.

مقام معظم رهبری در جمع خانواده این عزیز نیز فرمودند:
- من به شهید یاسنی خیلی امیدوار بودم من همین حالا به ایشان (سرتیپ بقایی فرمانده سابق نیروی هوایی ارتش) می گفتم خیلی به این جوان امید داشتم برای آینده، ولی حالا خداوند متعال این جوری مقدر کرده بود، چاره ای نیست باید تحمل کرد و این تقدیرات الهی است.

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد